|
قسم خورده بودي كه باهم بمانيم و هرگز حديث جدايي نخوانيم قسم خورده بودي كه در اين زمانه شب وروز قدر صداقت بدانيم قسم هاي ما ساده و بي ريا بود دل پاكمان از دور نگي جدا بود بيا باز در روزگار غريب جدايي به عهد و به پيمان ديرين بمانيم
مقصدی هست در آنسوی امید سهم من گم شده از خوشبختی ثروتم نیست مگر دلتنگی من جهان گرد ترین مفلس بیدار شبم بقچه ام پر شده از بوی سفر و در اندام امیدم جاریست التهابی که در این جاده ها می کشدم به کجا می برد این راه مرا میدانم : مقصدی هست در آنسوی امید که در همسایگی حس تعلق سبز است جویباریست نگاهم جاری . .
به شونه هام تكيه كن من از تو افتاده ترم ماكه به نمي رسيم بسه ديگه بزار برم كي گفته كه به جرم عشق يه عمر پرپرت كنم آخه حيف تونيست ،تو كنج قفس چادر غم سرت كنم من نه قلندار شبم ، نه قهرمان قصه ها من فقط يه عاشقم همين و بس غصه نداره بي كسم
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
من نباشم كي تو رويا موهاتو ناز مي كنه
از اون بالا نگاه کردم ........زمین منو صدا میزد یکی میگفت بپر پایین .....یکی تو قلبم جا میزد وقت تموم کردن کار.......شهامت دل بریدن خط کشیدن دور همه .... به اوج پرواز رسیدن حالا باید چیکار کنم..... خاطره ها رو خط زنم کاری که اینجا ندارم .... گذشتن خوب بلدم
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از
|
About![]()
این عجیب است که چگونه یک نوزاد می تواند در محیط تنگ شکم مادر زندگی کند و عجیب تر این که چرا بسیاری از افراد بالغ در این دنیای بی پهنا نمی توانند زندگی کنند و دست به خود کشی می زنند.
Home
|